تبليغاتX
دید برتر
ماورا’ طبیعه/حرفهای همه/ابعاد جهان/نظریات علمی و شخصی/و حرفهایی برای نگفتن!!
 جنها در تاریخ
با سلام

میخوام براتون از شیوه ساخت اهرام بگم.از سپاهیان مخوف گذشته واز...

در زمانهای قدیم که هنوز هیچ علمی بخیال ما نبود چطور اهرام رو ساختند؟؟؟تاریخ مصر زیادی کامله و حتا غذای هر روز فراعنه رو مینوشتن چی بوده ولی از ساخت اهرام هیچ چیزی در دست نیست.

تو قرآن به آیاتی بر میخوریم که از کار کردن و بردگی اجنه برای انسان نوشته.و اینکه سنگهای بزرگ رو برای حضرت سلیمان جابجا میکردند و از اعماق آب براش مروارید و مرجان می اوردند.و اینکه سلیمان یاغیانشون رو با قل و زنجیر در بند کرده بود!!

سلیمان این سنگهای عظیم رو که در اون زمان هیچ چیز بجز جنها (سلیمان حتی به باد فرمان میداد!!)نمیتونستن جابجا کنن برای چی میخواست و کجا گذاشت و اون قصری که روش مرد و جنها تا سه سال بعد از مرگش روش کار میکردن کجا بود؟

بله دوستان در گذشته انسانها روشهایی بلد بودن که از اجنه بهره کشی کنن.

یه مواردی تو تاریخ هست که سپاهیان زیادی بطور ناگهانی ناپدید شدن در حالی که چادرهاشون بوده و حتی آتششون گرم بوده!!! مثلا ۳۰۰۰۰ چینی در حالی که یک شهر دیگرو محاصره کرده بودن در ۱۷۰۰ق م /.

ادامه دارد....

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در شنبه نهم شهریور 1387  |
 تاریخ جنها
شرمنده از اینکه مدتهاست ننوشتم.

ننوشتم چون این علوم اگه بدست نااهل برسه دنیا خراب میشه!!!

میخوام بنویسم ولی از این ببعد فقط تاریخی.

اولین موضوع درس تاریخ جنهاست.

جنها هزاران سال قبل از انسانها در زمین میزیستند و تمدنهای زیادی ساختند. تا اینکه آنچنان دست به خونریزی و فساد زدند که خداوند فرشتگان عذاب را بر آنان نازل کرد.بیشتر نسل جن از بین رفتند و خدا انسان را آفرید تا مالک جدید زمین و خلیفه او باشد.

یکی از جنیان که بواسطه صغر سن!از عذاب مصون ماند ابلیس بود. خدا برنامه های زیادی برای او داشت پس او را به آسمان برد و تحت تعلیم علم و حکمت قرار داد تا جایی که او به فرشتگان درس میداد!!!

انسان در این دوران بود که مراحل خلقت شامل انتخاب گل و ورز دیدن و آفتاب خوردن طی کرد و خدا از روح خودش در او دمید.و به فرشتگان دستور داد به او سجده کنند.

اذامه درس جلسه بعد...

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در جمعه هشتم شهریور 1387  |
 برای تنوع
- اگر يه اصفهانيه يه دونه پيامك داد بدون به يادته
اگر دو تا داد بدون خاطرت رو خيلي مي خواد
اگر سه دونه فرستاد بدون مبايل مال خودش نيست

۲- عاموزش علفباي فارصي سد در سد طزميني؟ با ما تماس بگيريد، طمام كلاص حا به ثورط خصوثي مي باشد.

۳- آيا فكر مي كنيد بي عرضه هستيد؟
فكر مي كنيد به درد هيج كاري نميخوريد؟
فكر مي كنيد بي مصرف هستيد؟
.
.
.
به خدا درست فكر مي كنيد.

۴-تركه ميره جبهه فرداش بر مي گرده ، ميگن پس چرا اينقدر زود برگشتي؟
ميگه: ولشون كن بابا پدر سوخته ها به قصد كشت تفنگ بازي مي كردن.

۵-تركه قبض برق رو پرداخت نمي كنه، برقشو يك طرفه مي كنن.

۶-آيا مي دانيد :
اولين مردماني كه نخ به سكه مي بستند و داخل تلفن هاي عمومي مي انداختند ايرانيان بودند.
اولين مردماني كه توانستند از كارتهاي اعتباري تلفن هاي عمومي استفاده كنند بدون آنكه اعتبار آن كم شود ايرانيان بودند.
اولين مردماني كه نوشابه هاي تقلبي را ساختند ايرانيان بودند.
اولين مردماني كه در اولين صادرات به كشورهاي شمالي ايران به جاي حنا خاك رنگي فروختند ايرانيان بودند.
منتظر خبرهاي جديد ما از كارت هوشمند سوخت باشيد.

۷-عشق چيست؟
استاد هندسه: نقطه اي كه حول نقطه ي قلب جوان مي گردد.
استاد تاريخ: سقوط سلسله قلب جوان.
استاد زبان: همپاي لاو است.
استاد ادبيات: محبت الاهيات است.
استاد علوم: عشق تنها عنصري است كه بدون اكسيژن مي سوزد.
استاد رياضي: عشق تنها عددي است كه پايان ندارد.

۸- سلام بچه ها بالاخره من هم زن گرفتم ... ... يه هم زن برقي

۹- شب به ياد تو از خواب بيدار مي شم ، به در رو ديوار مي خورم و با هزار درد سر به تو مي رسم
.
.
.
اي دستشويي

۱۰- دختره به پسره ميگه ميخواي جايي رو كه آمپول زدم ببيني؟ پسره ميگه آره ، دختره ميگه همين تزريقاتي روبروييه.

۱۱- سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگيره جا خالي مي دم بخوري زمين حالت بگيره.

۱۲- اصفهانيه قله ي اورست رو فتح كرد. بهش مي گن انگيزت چي بود ؟ ميگه خدا لعنت كنه كسي رو كه گفت اون بالا نذري ميدن.

۱۳- يه نفر داشته توي دريا غرق ميشده، بلند بلند داد مي زنه كمك، من شنا بلد نيستم تركه داشته از اون جا رد ميشده مي گه : حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم.

۱۴- دعاهاي بنزيني:
۱.الهي بنزين بگيري
۲. بنزين به قبرت بباره
۳- التماس بنزين
۴- دست به هرچي مي زني بنزين بشه
۵- خدا بنزين بده، يك ليتر در دنيا صد ليتر در آخرت

۱۵- يادت باشه دنبال 3 چيز ندويي: 1. اتوبوس 2. مترو 3. دختر
حالا چرا؟ چون هر كدومشون برن 10 دقيقه بعد يكي ديگه مياد.

۱۶- مزيت مذكر بودن:
۱. دختر نيستيد
۲. هميشه خودتون هستيد(100% آرايش نمي كنيد)
۳. فقط شما مي توانيد رييس جمهور شويد
۴. فقط شما ميتوانيد برويد ورزشگاه آزادي و فوتبال تماشا كنيد
۵. براي دعوا كردن با، بابا يا داداش نياز به بزرگتر نداريد
۶. داخل اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد
۷. در كمتر از 10 دقيقه مي توانيد دوش بگيريد
۸. هر جوري كه حال كنيد لباس مي پوشد
۹. در كمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشد و آماده مي شويد.

۱۷. ما خيلي از انقلاب دور شديم.......... از امام حسين فاصله گرفتيم.......... شهدا رو پشت سر گذاشتيم .......... كم كم داريم مي رسيم ميدون خراسان كسي پياده نميشه؟

۱۸. آموزش زبان اصفهاني
۱. مضاف و موصوف هميشه ((ي)) ميگيرد.
مثال: در باغ ===>> دري باغ گل قشنگ===>> گلي قشنگ آدم خوب===>> آدمي خوب
۲.((د)) ما قبل ساكن ختم به ((ت)) مي شود.
مثال: پرايد===>> پرايت آرد===>> آرت
۳. واو ساكن آخر كلمه به ((ب)) ختم مي شود
مثال: گاو===>> گاب
۴. اصولا در هر جا كه فتحه قشنگ باشد كسره به كار مي رود و هر جا كه كسره كلمه را زيبا تر مي كند فتحه به كار مي رود.
مثال براي فتحه:‍‍‍ أز===>> إز
مثال براي كسره: إمروز===>>أمروز

۱۹. تركه از پشت راه ميرفته بهش ميگن چرا اينجوري راه ميري؟ مي گه آخه بچه ها مي گن از پشت شبيه آلن دلوني.

۲۰. دو نفر در طول مهماني كنار يك ديگر نشسته بودند و يك كلمه هم با هم صحبت نكردند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت پيشنهاد مي كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم.

۲۱. به تركه مي گن ۱۷ شهريور چه روزي؟ كمي فكر كرد و گفت: فكر مي كنم 15 خرداد باشه.

۲۲. باباهه (هواسش نبوده كه كلاهش سرشه) به بچش ميگه برو كلاه منو بيار. بچه ميگه: بابا كلاهت كه سرته.باباهه ميگه اه.......... پس نميخواد بري بياريش!

۲۳. غضنفر چهارتا قالب صابون مي خوره تا به مرزه خود كفايي برسه.

۲۴. تركه تو اتوبوس يه دختر خوشگل رو مييبنه، پياده ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره.

۲۵. طورا اذ سميم غلب و با طمام وجود دوصط دارم.......... چيه، مگه بي صواطا دل ندارن.

۲۶. زنه از شوهرش ميپرسه از چيه من بيشتر خوشت مياد؟ از صورت زيبا يا هيكل مناسبم. مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش ميندازه و ميگه از اعتماد به نفست.

۲۷. سلام سلامتي مياره، سلامتي نشاط مياره، نشاط شادي مياره، شادي زندگي مياره، زندگي زن مياره، زن بچه مياره، بچه دردسر مياره، دردسر بدبختي مياره، اصلا سلام نكن سنگين تري.

۲۸. يه توپ دارم قلقليه، موهاي سرم فرفريه، جوك جديد نداشتم، سرت كلاه گذاشتم.

۲۹. تركه مي خواسته پشتشو بخوارونه دستش نميرسيده، آجر ميزاره.

۳۰. تركه مي خواسته بره خرگوش شكار كنه. ازش ميپرسن چجوري مي خواي خرگوش شكار كني؟ ميگه: كاري نداره ميري پشت درخت صداي هويچ در مياري.

۳۱. تركه جبهه بوده، از هر طرف هم خمپاره ميومد. يكي داد ميزنه سنگر بگيريد، تركه از اون ور داد ميزنه براي من بربري بگيريد.

۳۲. فيلم هاي در حال ساخت جهاني: پت و مت با بازي ميرزاپور و رحمان رضايي. تام جري با هنرمندي فيگو و كعبي. دو قلو هاي افسانه اي با بازي برانكو و چلنگر. زندگي پيامبران با حضور افتخاري علي دايي در نقش حضرت نوح.

۳۳. ميدوني فرق آينه با خشت در چيست؟
...........................................................
...........................................................
...........................................................
...........................................................
هميشه كه جواب اين زير نيست. يه بار هم مغز پوكت رو به كار بنداز.

۳۴. اينقدر بزرگه كه نميدونم چيكارش كنم. از زير شلوارم حسابي تابلو وقتي بهش احتياج دارم روم نميشه درش بيارم.......... عجب مزخرفيه اين نوكيا 6600.

۳۵. چگونه دل پسران را ببريم.
خانم هاي گرامي سلام. براي آموزش اين كه بتوانيد هرچه قوي تر دل پسران را از جا بكنيد اين مطالب را به دقت بخوانيد.
۱- در اول كلمات يا جملها دقت زيادي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر واژه از كلمه (آخي) استفاده كنيد.
۲- حتي المقدور واژه هاي پاياني را كمي بيشتر از حد معمول بكشد. به طور مثال (فردا ميبينم..........ت).
۳- اشوه كردن فراموش نشه. به طور مثال سعي كنيد ميزان پلك زدنتان را با هجاهاي جملاتتان هماهنگ كنيد. لطفا تمرين كردن رو بگذاريد براي بعد،فعلا پاي ادامه درس بنشينيد.
۴- در باب راه رفتن براي طرف مقابل با استفاده از پاشنه ي كفشتان يك ملودي عاشقانه براي مخاطبتان ايجاد نماييد.توجه: هيچ گاه فاصله بين قدمهايتان از 2 سانتي متر تجاوز نكند حتي اگر عجله داشته باشد.
۵- اگر دندان كناري خود را طلا گرفته ايد از همان طرف بخنديد و اگر هم از دندان خبري نبود چشمانتان را به گونه اي خمار كنيد كه كار لبخند را انجام دهد.
۶- تمرين حسابي(بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما دارد. اما اگر پس از شش ماه متوالي نكته هاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطب خود را تغيير دهيد.

۳۶. تركه ميميره عكسشو نداشتن بذارن رو قبرش ، تا گردن دفنش ميكنن.

 
۳۷. به تركه ميگن بنزين سوپر ميزني؟ ميگه: نه خانواده تو ماشين نشستن.
 
۳۸. يخصوصیات دختر ایرانی ۱- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا ۲- همشون میگنبه هیچ پسری اعتماد ندارند اما با۱۰۰۰ تا پسر دوستند۳- همشون قبل از اینکه با هات دوست بشند دوست پسر نداشتن هیچ وقت ۴- دوست پسرشون فقط ماله خودشونه ولی خودشون ماله همه! ۵- همشون از دم خالی بند ۶- هیچ وقت روز تولدت رو یادشون نیست ۷- خیلی اتفاقی وقتی با هاشون دوست بشی ۴ روز بعد تولدشونه ۸- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذشتند.
 
۳۹. اماکن دیدنی رشت:

کلوچه پزی پسر و پدران

کتیبه زن با وفا

مجسمه مرد با غیرت

میدان شهید حلال زاده

پارک زیبا دماغ.
 
۴۰. یه لره ميره مسابقه ي قرآن خواني. سوره بني اسرائیل بهش میافته میگه به علت حمایت از مردم مظلوم فلسطین انصراف می دم.
 
۴۱. اولین دوره المپیک لرها، موسوم به "لرمپیک" با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ گله .
 
۴۲. امام جمعه قزوين اعلام كرد: از ساله آينده سنه راي 10 سال شه و صندوق هاي راي هم رو زمين باشه.
 
۴۳. عروس خانم دوشیزه Mrs.Yahoo آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...

به عقد دائم آقای Mr. Google در بیاورم ؟

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ, برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!
 
۴۴. سوتی های گزارشگر!
دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در مرحله نهایی جام جهانی 98 بود، داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفیع گفت:((و این هم سوت پایان بازی)) برزیلی ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به امید اینکه داور خیلی زود خاتمه بازی را اعلام کند سکوت کرد یک دقیقه هم گذشت اما داور سوت نزد شفیع هم بدون انکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت ((حالا رونالدو صاحب توپ میشه ))
در روزهایی که دانمارک تا مراحل پایانی جام ملت های 1992 پیش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازیکنان نه چندان مطرح این تیم را از هم می پرسیدند، بهرام شفیع یکی دیگر از شاهکارهایش را رو کرد! مربی دانمارک دست به تعویض زد و کارگردان تلویزیونی نام بازیکن تازه وارد و بازیکن تعویضی را به همراه عبارت DENMARK روی آنتن فرستاد. شفیع اسم بازیکنی که به سمت نیمکت ذخیره ها حرکت می کرد را درست تلفظ کرد اما...(( و به جای او دن مارک وارد زمین میشه!))
 
بازی نیمه نهایی جام جهانی 94بین برزیل و سوئد برگزار می شد و باز هم عباس بهروان پشت میز گزارش نشسته بود. در دقیقه 9 ضربه مازینهو به تور کناری دروازه اصابت کرد و به اوت رفت ((توی دروازه ...توی دروازه..این گل می تونه نوید یک بازی پر گل و زیبا رو باشه برزیل 1 سوئد 0)) البته پانزده دقیقه بعد جهانگیر کوثری که به عنوان کارشناس در استودیو حضور داشت گفت:((البته مثل اینکه ان توپ گل نشده بود. ضمن عذر خواهی از بینندگان عزیز، بازی کماکان 0_0 دنبال می شه))
 
چلسی گل زد و جواد خیابانی در لا به لای فریادهایش گفت: ((بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستند)) او بعدها این واقعیت را که در کل بریتانیا شهری تحت عنوان چلسی وجود ندارد پذیرفت. اما به عنوان اخرین دفاعیه اش مدعی شد چلسی نام محله ای در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است. مثل این می ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگوید: ((الان اهالی میدان استقلال سر از پا نمی شناسند))
 
این یکی فوتبالی نیست اما خیلی قشنگه. یدالله اعتصامی در جریان گزارش مستقیم یکی از جدال های داخلی در حالی که از نمایش پسر یکی از کشتی گیران قدیمی به وجد آمده بود، تصمیم گرفت احساسش را در قالب یک بیت شعر بیان کند: ((پسر کو ندارد نشان از پدر ... نشاید که نامش نهند آدمی!!!)) البته بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند قدیم ها مصراع دوم این بیت ((تو بیگانه خوانش نخوانش پسر))بوده

بازی پرسپولیس و تراکتور سازی بود. تابلوی تعویض بالا رفت و غلام حسین دین محمدی قصد داشت برای تراکتور وارد زمین شود. جواد خیابانی اما ناگهان تمام تماشاگران تلویزیونی را در جای خود میخکوب کرد: ((حالا غلام حسین دین محمدی برادر بزرگتر رسول خطیبی وارد زمین می شه! )) او بعد ها مدعی شد نسبت خانوادگی حسین و رسول خطیبی و سیروس و غلامحسین دین محمدی را قاطی کرده.

۴۵.پيروزی افتخار آميز دانشمندان ايرانی در عرصه انرژی هسته ای و دستيابی آن عزيزان به اورانيوم غنی شده رو ولش کن خودت چه طوری؟

۴۶.ترکه میره بازار، میخواسته نارنگی بخره، اما اسم نارنگی رو یادش رفته. به یارو میگه ببخشید آقا ۲ کیلو پرتغال کم باد بدین.

۴۷.دعای اتصال به اینترنت فی الهنگام شلوغیه

الّلهم اتصلنا الاينترنت،الّلهم اعتني کانکشن في دنيا والاخرت،

انا نعوذبک من کلّه ويروس الخبيس الّلعين و الملعونيه و

انّا نعوذبک من الديسکانکشن في الدنيا والاخره

امين يا رب العالمين---------->كانكتينگ۱۰۰

۴۸. ترکه میره آزمایش خون بده پرستاره که زن بوده برای اینکه رگ ترک رو پیدا کنه هی دستشو میمالیده ترکه هم یه کم فکر کرد و گفت: خانم میشه ازمایش ادرار هم بگیرید.

۴۹. يه روز يه دختر بچه با يه پسر بچه با هم ميرن حموم، دختر بچه به پسر بچهميگه ميزاری با اونجات بازی کنم؟ پسر بچه با ترس ميگه: نه نمی زارم آخه تو مال خودتو شيکوندی

۵۰. دوتا آبادانی به هم میرسن. اولی میگه: جات خالی، دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر رو شکار کردم. دومی میگه: همش همین؟ اولی میگه: آخه بابا مگه با یه تیر میشه بیشتر از این هم شکار کرد. دومی میگه: اوووو تازه تفنگ هم داشتی؟

۵۱. یه مامور شر شماری تو آبادان میره در خونه یکی از شهروندارو میزنه. بچه آبادانیه با یه عینک ریبن به چشمش میاد دم در. یارو میگه: عزیزم من امدم برای سر شماری. بچه بهش میگه: کا، سرشماری چیه؟ یارو میگه بچه جون برو بگو بزرگترت بیاد. بچه میره تو یکی دیگه میاد، اونم نمیدونه سرشماری یعنی چی. میره یکی دیگه میاد. خلاصه چندتا شون میان و میرن و هیچ کدوم نمیدونن سرشماری یعنی چی. یارو سرشماره شاکی میشه میگه: بابا، اصلا بگو همه بیان دم در. آبادانیه میگه نمیشه. ماموره میگه: چرا؟ آبادانیه میگه: کا، به جون تو هیچ راهی نداره. ماموره میگه: آخه چرا؟ آبادانیه میگه: کا، آخه ما یه ریبن بیشتر نداریم.

 

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386  |
 

با سلام خدمت دوستان عزیز، من ٿکر کردم که جالب باشه که این علائم شیطانی را بشناسیم.

چون متاسٿانه خیلی ها از این علائم نا آگاهانه استٿاده میکنند!

امیدوارم مٿید باشه.


 

Go to fullsize image

سر بز
بز شاخدار ، بز مندس ، باٿومت ، خداي ساحران ، بز طليعه . يكي از راه هاي شيطان پرستان براي استهزاي مسيح بعنوان بره اي كه براي گناهان ما مرد است .

صليب نرو يا نشان صلح
نشانه اي ديگر كه به تمسخر صليب مسيح مي پردازد . همچنين با نام ريون مرد مرده شناخته مي شود . اين نشانه بر روي سنگ قبر بعضي از سربازان سازمان « اس اس » هيتلر به چشم مي خورد .


سوسك سكرب
سوسك سرگيني كه در مصر نماد تناسخ است . همچنين نشانه ي بيلزباب ، سلطان مگس ها ، يعني همان شيطان است . توسط پنهانكاران استٿاده مي شود تا قدرت آنان را نشان دهد و چشمه ي دٿاع آنان است .

اس شيطاني
نشان دهنده ي يك كلاٿ شيطاني است كه به معناي نابود كننده است . در اسطوره شناسي اسلحه ي زئوس بود . زئوس آن را مي پوشيد تا قدرت خود را به ديگران نشان دهد . همچنين توسط سربازان مخوٿ سازمان اس اس نازي استٿاده مي شد .

صليب شيطاني
علامت سوال وارونه كه خداوندي خدا را مورد پرسش قرار مي دهد . در داخل مسلك پنهانكاري ، تمثال سه شاهزاده ي تاجدار است : شيطان ،‌ بليال اٿترا زن و لوياتان نهنگ كه عهد عتيق از آن نام برده است . حاكي از اين است كه تمام قدرت ها زير دست لوسيٿر است .

ستاره و هلال ماه
نمايش دهنده ي الهه ي ماه دايانا و « پسر خورشيد » است كه در اشعيا 12:14 از آن نام برده شده است . در جادوگري از آن بصورت مستقيم و در شيطان پرستي از آن بصورت بر عكس استٿاده مي شود .

Go to fullsize image

هرج و مرج يا آنارشي
به معناي منسوخ كردن تمام قوانين است . به معناي ديگر هر كار كردي بكن ، قانون شيطان پرستي . توسط طرٿداران پانك راك يا هوي متال استٿاده مي شود .
Go to fullsize image

خداي شاخدار
نشانه ي شناسايي در مسلك پنهانكاري است . آن را به اٿراد مي اشارانند به قصد نٿرين كردن وي . به انگشت شست كه توسط دست چپ و بالاي ديگر انگشتان است توجه كنيد .

نشان ساحره يا نشان ماه
براي اداي احترام به ماه در حال بالا آمدن استٿاده مي شود . همچنين توسط موج سواران يا تيم هاي ٿوتبال استٿاده مي شود . براي آن استٿاده مي شود تا بگويد كه اضطراب عمومي بايد از دو شاخ قلاب شده استٿاده كند نه دو شاخ كه در بالا اشاره شد .

666
عدد شیطان ،‌علامت وحش . مكاشٿه 18:13

سواستيكا يا چرخ خورشيد
يك سمبل مذهبي باستاني بود كه بسيار قبلتر از به حكومت رسيدن هيتلر استٿاده مي شد . در كتيبه هاي بودايي ،‌ مقبره هاي قوم سلت و سكه هاي يوناني استٿاده مي شد . در خورشيد پرستي ، نمادي ٿرضي است براي نشان دادن راه خورشيد در هٿت طبقه ي آسمان .


 

علامت هشدار دهنده زمان:

این وسیله ای است برای شیطان پرستان که به وسیله آن بر دیده و شنیده اٿراد کنترل پیدا میکنند و با این وسیله مانع میشوند تا اٿراد حقیقت را درک کنند.

صلیب بی سر:

نشانگر 1 خدای باستانی ایرانی و هندی که در گذشته او را پرستش میکردند. این خدا برای آنها نشانگر نور بوده

شاخ جانور تک شاخ:

این علامت توسط 1 کاهن اسکاتلندی رایج شد. از نظر شیطان پرستان این شاخ خوش شانسی و خوش بختی می آورد. و همچنین از نظر آنان این علامت دٿع کننده چشم شیطان است!

 

آنخ( Ankh ):

شیطان پرستان بر این باورند که این وسیله برانگیزنده شهوت است و برای امیال جنسی پرستیده میشود.

 Go to fullsize image

صلیب بر عکس:

علامت رایج بین شیطان پرستان است و با این علامت مصلوب شدن مسیح را مسخره میکنند. این علامت را بین خواننده های راک و آلبوم های آنها بیشتر میتوان دید.

زودیاک:

در پرستیدن شیطان استٿاده میشود (به خصوص لوسیٿر).


 

 Go to fullsize image

ستاره 5 رأس وارونه:

در مراسم مخٿیانه جادوگران برای احضار ارواح شیطانی استٿاده میشود. شکل ظاهری این ستاره برای شیطان پرستان بصورتی است که 2 رأس ستاره به طرٿ بالا است . در هر صورت این نشانه ای است از شیطان و مهم نیست دایره ای دورش باشد یا نه.

baphomet-symbol Go to fullsize image

باٿومت:

علامتی مخصوص شیطان پرستان. یک خدای شیطانی و علامتی شیطانی. این علامت در جواهر ٿروشی ها زیاد دیده میشود.

همچنین امروزه این علامت را بعضی از سنگ تراشان هم میسازند. شیطان پرستان این علامت را بر سر ساختمان های خود هم میزنند واین علامت را نیز به عنوان شناسه خود بر روی ماشین های خود نصب میکنند.

 Go to fullsize image

ستاره 5 رأس:

علامتی که در جادوگری استٿاده میشود و برای آنها نشانگر عناصر آب , خاک , آتش و روح اطراٿ آنهاست.

hexagram Go to fullsize image

ستاره 6 رأس:

در ابتدا باید گٿت که این ستاره، ستاره داوود نیست و این علامت یکی از رایج ترین علائمی است که در نیروهای شیطانی و جادو از آن استٿاده میشود.

 Go to fullsize image

آدجت:

یکی از علائمی که اشاره دارد به لوسیٿر(پادشاه جهنم!) زیرچشم اشکی هم دیده می شود به خاطر تاثیر گریه و ماتم‌ محیط اطراٿش.

pyramid Go to fullsize image

چشمی که همه چیز را میبیند:

شیطان پرستان اعتقاد دارند که این چشم شیطان است و بر این باورند که کسی که بتواند این چشم را بدست آورد به تمام دنیا کنترل پیدا میکند. و این علامت در نمادی از روشنٿکران هم هست و حتی روی پول رایج در آمریکا(دلار) هم دیده میشود.


 

Go to fullsize imageGo to fullsize image

اسپيرال ( جاده ي حلزوني )
ربه النوعي باستاني كه نماد الگوي همگاني رشد در طبيعت است . يك بي ثباتي با سه خط كه توسط بعضي اٿراد استٿاده مي شد تا به ياد آورنده ي عدد وحش باشد .... 666

سمبل آيين پرستش خون
بيان كننده ي قرباني شدن انسان و حيوانات است .

سمبل آيين پرستش جاذبه هاي شهوت بر انگيز
براي اشاره به مكان و نيت به كار مي رود .

گروه بد
برابر است با معبد نوباوگان روحي .

ضد عدالت
نماد رومي عدالت تبري وارونه بود . وارونه بودن آن بي عدالتي و طغيان را تداعي مي كند . گروه هاي طرٿدار حقوق زنان از دو تبر وارونه بعنوان نماد مادر سالاري باستاني بهره مي جويند .

نماينده ي پليدي عظيم
نشان دهنده ي يك توده ي پليدي كه اتٿاق اٿتاده يا اتٿاق خواهد اٿتاد . مراسم كاتوليكي را كه مملو از اعتقادات كاٿر گونه است به استهزا مي گيرد . نشانه هاي مقدس مورد توهين قرار مي گيرند و دعاي رباني وارونه خوانده مي شود .

كليساي شيطان
توسط آنتون لولي در سال 1966 تاسيس شد .

ارض مقدس
سمبل مادر زمين . همچنين بعنوان نماد داروي هاپي چرخ خورشيد شمالي ، ظاهر مي شود .

مهر مسير دست چپ
نشان دهنده ي جادوي سياه و جاده ي منتهي به شيطان است .

لايبرنت ( دخمه ي پر پيچ و خم )
مارپيچي كه توسط ٿردي در عصر مٿرغ طراحي شد كه مسير آٿرينش را نشانه پردازي مي كند .

صليب وارونه ي عدالت شيطان
اگر بر سينه ي قرباني حك شده باشد ، به اين معناست كه ٿرد يك خيانتكار است . خط عمود نشان دهنده ي پيشگاه انسان است . خط اٿق نشان دهنده ي ابديت گذشته و آينده است . كمان نماينده ي جهان و وارونه بودن به نشانه ي استهزاي خداوند است .

دايره ي تشريٿات
براي گروه هاي مختلٿ معاني گوناگوني دارد . محاٿظت از شيطان ، نشانه اي از گردش هاي زندگي و ناكامل بودن است . 9 پا در روبرو با يك پاي كوچكتر در داخل و احتمالا يك نماد طبيعت پرستي در داخل كشيده شده اند .

Go to fullsize image

شمشير قدرت
ممكن است مستقيم يا وارونه همراه با قطره اي خون ديده شود . توسط بعضي شيطان پرستان براي نمايش نور و تاريكي استٿاده مي شود .

Go to fullsize imageGo to fullsize image

طلسم و ضد طلسم
باور بر قدرت جادويي آن است . معمولا يك نقاشي يا نوشته با نام يا تصوير يكي از خدايان دارد .

مثلث توماترژيك
براي پيشنهادهاي جادويي در طاس انداختن براي طلسم ها و احضار شياطين استٿاده مي شود . نزديك محوطه هاي قرباني پيدا شد . اين اعتقاد پذيرٿته شده كه دري است كه از طريق آن شياطين خوانده مي شوند .

تريدنت
نشانه ي اجرا در ميان گروه هاي پنهانكاري است . تٿاوت هاي گوناگوني وجود دارد .

شش وجهي طلسم ناشدني
توسط آليستر كرولي بعنوان نماد محٿل ستاره ي نقره اي كه خودش تاسيس كرده بود طراحي شد . نام ديگر اين گروه آستروم آرژنتوم يا اي اي است .

ويو
طرحي كه در جادوگري براي ٿرا خواندن « لوآ » هاي مختلٿ يا خدايان روح استٿاده مي شود . نشانه ي بارون سامادي ، خداي قبرستان ها و مرگ ، است .

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در سه شنبه چهارم دی 1386  |
 توپه
|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386  |
 با حاله
|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386  |
 عبور مرغ از خیابان از دید گاههای مختلف؟!!!

چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت "به آن سوی خيابان برو" و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.

مارکس: مرغ بايد از خيابان رد می شد، اين از نظر تاريخی اجتناب ‌ناپذير بود.

خاتمی: چون می خواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.

رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف می کنيد؟

شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن می دونستيم ها... آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟

فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان می دهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد، آيا در بچگی شصت خود را می مکيديد؟

داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

همينگوی: برای مردن، در زير باران.

اينشتين: رابطه ی مرغ و خيابان نسبی است.

سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال ‌شده ی اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان می دهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خيابان رد نمی شوند، توجه ما بايد به آنها معطوف باشد، چرا هميشه فقط بايد درباره ی مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد می شود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

خواننده ی آهنگهای آبدوغ ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...

شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است، در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نمی دهد.

روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که می خواهد از خيابان رد شود؟

نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.

حافظ : عيب مرغان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت، مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌ توجه و وحشتزده انداخت، اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست ‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازه ی کوچک جثه‌اش دشوارتر می نمود.

بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسی: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه.

ناصرالدين‌ شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود، آن پدر سوخته هم رد شد.

سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

خمينی: بروند گم شوند اين مرغها، لکن اين مرغها هيچ غلطی نمی توانند بکنند، من خودم خيابان تعيين می کنم، من توی دهن اين مرغها می زنم.

طرفدار داستانهای علمی تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد، مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.

اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان می کند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد؟

جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.

سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود، وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.

احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش، می جويم. من، می مانم، و مرغ، می رود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.

رنه دکارت: از کجا می دانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

لات محل: به گور پدرش می خنده! هيشکی نمی تونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس ‌کش!

بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانه ی خود را نفی می کنی.

پدرخوانده: جای دوری نمی تواند برود.

فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.

رفسنجانی: اينجور نيست که مرغ از خيابان رد شده باشد، حالا بعضی از اشخاص يک چيزی گفته‌اند و ممکن است اين شبهه به وجود آمده باشد که چنين چيزی شده، اما به‌رغم همه ی اينها امت اسلامی آمادگی کامل دارد و به اميد خداوند در برابر اين توطئه‌ها مقاومت می کند.

ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد، دليلش هيچ اهميتی ندارد، رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه می کند.

پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بود.

هيتلر: اگر اراده ی ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد.

احمدی‌ نژاد: خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ايران و حق ملت ايران است، ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد، موج معنويت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد.

فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد.

کودک: میخواستش که به اون طرف خيابون برسه!

آیا واقعاً چنین است؟؟؟؟

(از وبلاگ شیطان مخفی)

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در یکشنبه سوم تیر 1386  |
 دلایلی برای مرد بودن!!!
 
همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشود
-مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر30ثانیه است
-برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید
-درب تمام شیشه های مربا وترشی رخودتان باز می کنید.
-دوستان شما توجهی به کاهش و افزایش وزن شما ندارند
-جنسیت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نیست.
-لازم نیست کیفی پراز لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید
-ظرف مدت10 دقیقه می توانید حمام کنید وبرای رفتن به مهماتی آماده شوید
-همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند
-اگر در 24 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد
-رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است
-با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید
-وقتی مهمان به خانه شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید
-بدون هدیه می توانید به دیدن تمام اقوام ودوستانتان بروید
-می توانیدآروزی هر پست ومقامی را داشته باشید
-حداقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه داخلی وخارجی بلد هستید
-ضرورتی نداره روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید -وبالاخره روزی بک پیرمرد موفق خواهید شد
|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386  |
 یک خاطره از دور
داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري»  نقل  کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است.
 گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند .
چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟
 وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم.
 يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل  کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه.
بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود.
گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عموسبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.»
 فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه )) بله(( بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم.
همه شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد :
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . .  بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله .
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله .
زال‌زالک داري؟ . . . . .  بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» دراستاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد  فرمودند و داستان به‌خير گذشت
|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386  |
 یه شعر توپ
کوچه
 

بي تو، مهتاب شبي، باز از آن كوچه  گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره بدنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه  كه بودم.

 

در نهانخانه جانم، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت  دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل  و سنگ

همه دل داده  به آواز شباهنگ

 

يادم آيد: تو بمن گفتي:

از اين عشق حذر  كن!

لحظه اي  چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينه عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي  نگران است،

باش فردا، كه  دلت با دگران است!

تا فراموش  كني، چندي از اين شهر سفر  كن!

 

با تو گفتم: حذر از عشق ! ندانم

سفر از پيش تو، هرگز نتوانم،

نتوانم،

 

روز اول كه دل من به تمناي  تو پر زد

چون كبوتر ، لب بام تو نشستم

تو  بمن سنگ  زدي، من نه رميدم، نه گسستم...

 

باز گفتم  كه: تو صيادي و من آهوي دشتم

تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، ناله  تلخي زد و بگريخت...

 

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

 

يادم آيد كه:  دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم؛ نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم...

 

بي تو  اما به چه حالي  من از آن  كوچه  گذشتم!

 

از فريدون  مشيري

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386  |
 از تهران!!!
همونطور كه ميدونيد، اعلام شده که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شده. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:
 
۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.
 
 
۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.
 
 
۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.
 
 
۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.
 
 
۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.
 
 
۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.
 
 
۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.
 
 
۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.
 
 
۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.
 
 
۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.
 
 
۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.
 
 
۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.
|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386  |
 شرح حال ما برفت
آی مــردم نـــــام مـن دانشجــــو است                 زندگـــی ام خالی از رنگ و رو است

کارمــــن در خوابــگه خوابیــدنســــت                 خواب های رنگی آن گــه دیــدنســت

خواب بیکاری پس از تحصیل و درس                  کشته من را نیمه شد جانـــــم ز ترس

دوستــان در طول هر یــک روزوشــب                 گشته بیست و پنج ساعت خواب وگپ

یک طرف پنجاه و دو برگ است ومــا                   ســـوی دیــــگر خرو پـــف بچـــه ها

تــا کــه آید اخـــــر تــرم کــــار مــــن                   می شود شب تا سحر گـــه خــــر زدن

می شـــود کــــورس تقــلـب امتحــــان                   عـینـهـــو تــــالار بحـــث و گفتمـــــان

مرضیـــــه کاغذ به بابــــک می دهـــد                  اوجوابــش را بـه چشمـــک می دهــــد

می زنــد محــسن به پــــای مرتضـــی                  اونـمی دانــــد جـــوابـــش از قــضــــا

ناظــــــــرک انــدر بر فتـــانـــه است                     نـاظر اســت امــا همه بهـــانه اســــت

گــــاه می گویـــــد جـــــواب امتحـــان                    گــــه اشارت می کنــد درایــن میــــان

گــاه می گیـــــرد قـلـــم از دســــت او                    می نویــســد از برایــــش پـشت و رو

تا که مهــــدی دست بـــالا می کنـــــد                     ناظـــرک غــوغــا و بلــــوا می کنــــد

بچه جــــــان سوال بی مورد خطـاست                   گـــو ببینــم که حـــواس تــو کجـــاست

بهـــر نمره گـــــر اتـــــاق  وی روی                    دور او بینـــــی بســی حـــور و پــــری

دل به ناظــــر داده اند و در جـــــواب                    قلــــوه می گیــــرند و نمـــره های نـاب

این چنین است سر گذشت مـــا عزیز                   اشـــک خـــود را از بــرای مــا نــریــز

گــر که ترسیــــدم زپـــــاسی می روم                   دســـت به دامــان پزشکـــان می شـــوم

می کنـــم حـــذف پزشــــکی درس را                  می بــرم من ریشـــه هــای تــــــرس را

راه دیــگر کفش استـــاد است ومـــن                  واکـس هسـت و این بروس و دسـت من

یــا دلــش می سوزد استـــادم وپــاس                  یا نـه  وسیـــروس مـــرد آس و پــــاس

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386  |
 شهر هرت
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگ ه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه ب َدَ ن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک ا ند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي ..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست
|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386  |
 یک شعر توپ

نوشتم این چنین نامه به الله// فرستادم دوقبضه سوی درگاه

به نام تو که رحمان و رحیمی// خدای قادرو رب کریمی

منم فرزند آدم، پور حوا // سلامت می کنم من ازهمين جا
همان آدم که اورا آفریدی // ولی از خلقتش خیری ندیدی

ازاوّل او به راهی بس خطا رفت// به سوی کشتن و جرم و جفا رفت

زتو بخشش ازاوعصیان گري بود// زتو نرمش از اوويرانگری بود

خدایا از خودم شرمنده هستم // ازاینکه ظاهراً من بنده هستم

نياوردم به جا من بندگي را // وبالم كرده ام شرمندگي را

ندادم گوش برفرمانت ای دوست// ومي دانم كه می گويي چه پُررّوست

زبس از آدميّت گشته ام دور// نكردم اعتنا بر لوح و منشور

لذا با عرض پوزش من ازامروز// وبا شرمندگي واز سر سوز

شوم مستعفی از شغلی كه دادي// و نام آدمی بر آن نهادی

اگر باشد جواب نامه مثبت// و استعفا قبول افتد زسويت

خدايي را در حق ّ اين خطا كار// در حق بندۀ مستعفی زار

به جا آور زروی لطف و ياری// كه باشد از صفات ذات باری

به جای دستمزد این همه سال // که بودم بنده ات باری به هر حال
عطا كن خانه ای در كنج جنّت// برای دورۀ خوب فراغت

بكن هم خانه ام يك حور زيبا // که تا تنها نباشم من در آنجا

چو نامه خوانده شد از سوی یزدان// ندا آمد زسوی حی سبحان

توای آدم گرچه پررّو هستی// ودست سنگ پا از پشت بستی

ولی چون برگنُه اقرار کردی// به نادانی خود اصرار کردی

قبول افتاده شد موضوع خانه// چه چیزی را دگر گیری بهانه ؟

به عزراییل گفتم تا بیاید// تورا فوراً به این خانه رساند

بلرزیدم زنام مالک موت// چنان گویی که دارم می کنم فوت

پریدم من زخواب خوش به یکبار//نگشتم لاجرم نائل به دیدار

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386  |
 علوم جلیه
به این نتیجه رسیدم که علوم خفیه رو اگه تو اینترنت بنویسم دسگه خفیه نیست!!!

هر کی واقعاً می خواد یاد بگیره میل بزنه یا تو نظرات پیغام بده!!!

بای برای ...

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386  |
 معرفی کتاب

تائوی فیزیک

فریتوف کاپرا

از اون کتابایی که باعث می شه نگاهتون رو به دنیا و اتفاقات توش عمیقتر کنید.

یک فیزیکدان مشهور نوشته اش و نگاه چند دین رو نسبت به دنیا با دیدگاه فیزیک نوین تلفیق کرده و به نتایج جالبی هم رسیده.

 

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 دنیای وارونه!!!
شاید فیلم "افسانه دالان مارپیچ"رو از شبکه ۲ دیده باشید.

در این فیلم لوسیفر به عنوان الهه زمین معرفی میشه.

نمیدونید لوسیفر چیه؟

همون بز ایستاده با شاخهای پیچیده و چهره انسانی!!!

نمی دونید چیه؟

لوسیفر تصویری است که شیطان پرستان بعنوان خدایشان شیطان میپرستند.

در این فیلم سعی شده بود لوسیفرـ که در یک صحنه گوشت خام رو بصورتی حیوانی گاز میزد و از موجوداتی استفاده میکرد که خون میخوردند(بگذریم که خودم هم گاهی می خورم)و از او میخواستند با قربانی کردن برادر کوچکش به پادشاهی عالم زیرین(که در اسطوره ها نماد جهنم است)در بیایید ـ بعنوان الهه زمین که باعث خوشبختی دخترک میشدند جا بزنند .

این یعنی نفوذ پر قدرت شیطان پرستان بر هالیوود که صداوسیما هم بدون دانش از آن استفاده میکنند.

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 حالا هرچی
دیشب ۳تا از فیلمهای عید رو دیدم.که تو هر کدوم نکتهای دیدم که ارزش نوشتن داشت.

۱.ویدوک:این فیلم رو اگه دیدید فهمیدیدکه کیمیاگر اون با خونی که از دخترای کوچیک جمع میکرد جاودانه میشد.

منو یاد کتاب سه قطره خون از صادق هدایت انداخت.تو آخرین داستان اون هم کیمیاگر همین کار رو میکرد.حالا یا صادق این افسانه فرانسوی رو شنیده بوده ویا اونا از رو کتاب صادق دزدی ادبی کردن!!!!

۲.شهرک مستقل سیزده:اگه شما هم این فیلم رو قبلاً با زیر نویس اصلی دیده بودید از بیسوادی مترجمهای صدا و سیما قاطی میکردیدو از خودتون میپرسیدید دوبله فیلمهای صداوسیما همشون همینطوریه؟؟!!

۳.اژدها سوار:به نظر من اژدها (به معنای سوسمار بزرگی که از دهانش آتش میآید)واقعاً وجود داشته.چند تا دلیل منطقی هم براش دارم.

الف:اژدها در افسانه های چینیها و ایرانیها و اروپاییها و سرخپوستان امریکایی و اینکاها و... وجود داشته.از نظر یک محقق بی طرف این گستره جغرافیایی که با هم ارتباطی نداشتند نمی توانستهاند افسانه ملت دیگری را بدزدند و واقعاً این حیوانات وجود داشته اند.

ب:اینکه خدا در قرآن عصای حضرت موسی را به ثعبان تشبیه کرده و ثعبان لفظی است که مختص اژدهاست و خدا هم از چیزی که نیافریده مثال نمی زند.

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در دوشنبه ششم فروردین 1386  |
 معرفی کتاب
راستش بزرگترین تفریح من از وقتی یادم میادخوندن کتاب بوده .

تصمیم گرفتم هر وقت سر زدم یکی از کتاب هایی که از خریدنشون پشیمون نیستم معرفی کنم تا شما هم از این لذت بیشتر بهرهمند بشید.

اولین کتاب

 

 

 

یی چینگ

کتاب تغییرات

 

این کتاب قدیمی ترین نوشته بشر و منسوب به "شاه چو "ست که ۵۰۰۰سال قبل بر چین حکومت میکرده.

این کتاب معتبرترین و دقیق ترین کتاب فالگیری در جهان است.این کتاب نه تنها به شما میگوید مسیر فعلی تان شما را به کجا می کشاند بلکه می گوید چگونه در راهتان موفق باشید و مطمئن ترین و آگاه ترین مشاور شما هم خواهد شد.

حتماً این کتاب را خریداری کنید.

|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در یکشنبه پنجم فروردین 1386  |
 سال جديد و وحدت اسلامي!!!
سلام

آقا امسال رو سال وحدت و همبستگي اسلامي نام گذاشت.وحدت بين شيعه و سني.وحدت بين محبان اهل بيت (ع)و قاتلينشان.وحدت بين حسين(ع)ويزيد!!!!

مگه ميشه به اوناييكه تو زيارت عاشورا لعنشون ميكنيم قاتلين حسين(ع)كساييكه اسبانشان را زين كردند و كساني كه به اين امر راضي ودند و كساني كه سكوت كردند!!!

كساييكه در نماز علي(ع)را لعن ميكنند و با كشتن ۷ شيعه به زعم خودشون بهشت رو به خودشون واجب ميكنند.

كسايكه پهلوي زهرا را شكستند!!!كسانيكه دعاي صنمي القريش در لعن آنهاست.!!!

با اونها متحد باشيم!!!اونم ما كه طبق روايت گلمون رو با محبت اهل بيت سرشتند!!!

از دولت و مملكت ما بيشتر از اين نميشه انتظار داشت.از دولتي كه بودجه لبنان و فلسطين رو تامين ميكنه چون با اسرائيل و امريكا مشكل داريم و مسلموناي استقلال طلب چچن رو شورشي ميخونهچون با روسيه خوب هستيم.

دولتي كه به اشغال عراق كه بهترين جوونامونرو ازمون گرفت اعتراض ميكنه و انارو دوست و برادر ميخونه ولي وقتي شيعيان دوازده امامي يمن رو قتل عام ميكنند و اونا ازمون كمك ميخوان مثل گاو خفه ميشن و ميگن شورشيهاي شيعه رو دولت مردمييمن بمباران كرد!!!

واي از اين حكومت نون به نرخ روز خور !!!!

واي!!!

ادامه دارد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرتضی عطائی در پنجشنبه دوم فروردین 1386  |
 
 
بالا